سلام
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 12:06
الان می خوام از خودم برات بگممن علیرضا هستم 33 ساله از دیار تهران تو زندگی سختی زیاد کشیدمخیلی کار کردم برای تمام کسانی که دوستشان داشتم 100 گذاشتمتاالان دودفعه قلب درد شدید گرفتمهمه کار کردم تا از از خودم ی الماس بسازم اعتقاد دارم به خدا و یگانگی خدااهل مطالعه فیلم شعر مولانا حافظ گلستان سعدی هستما...
سلام به گرمای وجودت
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 12:06
سلام به گرمای وجودت کهنمیدانی همین بودنت و همین برای من فرق بسیار دارد حالم به حالت وصل شب و روز ندارم شبا تا صبح بیدارم روزا میخوابم اصلا نمی دانم چجوری روزام شب میشه همه کار برام سخت شده انگار بعد یه خواب زمستونی از خواب بیدار شدمحالت را نمیدانم اما حال دلم اصلا خوب نیست تازه نتم وصل شدهدوماه پیش ...
بسم الرب العشق
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 22:46
بسم الرب عشقبازی های بچه گانه خرس وسط ،گل یا پوچ ،هفت سنگ خنده های دلبرانه داستان های مادر بزرگ از جمله شنگول و منگولو اقا گرگهزمان که گذشت ما ایم و نجوای صدای خنده خدا پسندانه قدیما رسم بود آش نظری و شله زرد و بوی حلوای مادر بزرگ تو محله میپیچیداخه همه قدیما همو می شناختن نه الان که ... بگزریم بزرگ...
به چشمان تو سوگند....
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:34
چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكنغير گريه مگه كاري ميشه كردكاري از ما نمياد زاري بكناونكه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد... دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه...
فصل به دنیا آمدنت فصل برگ ریزون پاییز
-
تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 13:22
تو به دنیای امدی این قشنگ ترین قسمت زندگی من استباد و دریا و فصل پاییز از امدنت از آفریده شدنت از خلقتت برگ هایش ریخته استعجب جشن بزرگیست ماه امشب شبیه تو میتابدرقص باد برگریزونای پاییز یادم تورا فراموش در ضمیر ناخودگاه تکرار میکنددر این جشن بزرگ به خودم می بالموبه تو افتخار میکنم شاید این اخرین بار...
منو حالا نوازش کن
-
تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 13:22
میخوام بنویسم از دیار باغی که هرچه هستو بودونبود همین موند بهیادگار باقی بعضی وقتا تو قصه ها یکی بود اما یکی نبودتو کنجه خلوت شب نشستم که تو همه ی این سال ها بنوازی و من باسازت برقصم چه خوش رقصیدم ومیرقصم دیدی ای دل که غمت چه ها با رخ و رخسارم کرد چه کرده بودم بی وفا که غم نبودنت بامن چنین وچنان کرد...
اغوش گرم تو
-
تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 13:22
لبخندت ، شیرینی طعم لبت مونده هنوز روی تن مناصلا فرقی نداره تو چی بپوشی همه چی تو میادمن رویایی دارم تا تو را دوباره در اغوش بگیرمنفس هایم به نفسهایت گره بخوردبیا بیا که نفس نمی کشم هنوزبگو چگونه بگذرم از آن نگاه مشرقینیامدی بگو چرا رسیده وقت عاشقیبیا بیا که بعد تو نفس نمیکشم هنوزبه قلب خسته ام نگو ...
قدم نو رسیده مبارک
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 5:27
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی شدم خام عشقت چون مرا اینگونه می خواهی من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من ...
یادم تو را فراموش
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:24
سلام تولدت مبارک خانم امیدوارم سال خوشی را کنار خانواده و دوستانت داشته باشی دیشب می خواستم به خطت پی ام بدم ولی احساس کردم شاید درست نباشه عکس یک کیک گذاشته بودی یادم تو را فراموش
تولد
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكنغير گريه مگه كاري ميشه كردكاري از ما نمياد زاري بكناونكه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد...دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه ک
بچگی هایم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
بعد از مدتها می نویسم : خسته ام ؛دلم بچگی هایم را می خواهد از آن بچگی هایی که سوار بر تاپ به اوج آسمان پرواز می کردم اما آسمان کجا؛تاپ کجا ، خنده های آن دوران کجا ! ومن قاطعانه حسرت آن دوران را به دوش می کشم . نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:40 توسط علیرضا|
باور
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
به نام نامی حضرت عشق می دونم فکرش به ذهنت رسید که همه نوشته های من کپی بود می دونم حتی باورش برات سخت بود که یکی 5 سال برات مشکی بپوشه نه باورش برات سخت نباشه ولی این یک واقعیت تلخه و اینو روبدون تواگر کسی رو عاشق خودت کردی در برابر اون مسئولی وبدون تا اخر عمر مدیونی ..... تو مدیون عش
تولدت مبارک
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكنغير گريه مگه كاري ميشه كردكاري از ما نمياد زاري بكناونكه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد...دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه ک
تبریک
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكنغير گريه مگه كاري ميشه كردكاري از ما نمياد زاري بكناونكه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد...دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه ک
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
امیدوارم تو سال جدید تو یروز ، تو یه جا ،سر یک میز مقابل هم بشینیم توچشمات خیره بشم فقط نگاهت کنم سکوت کنم ازبپرسی این همه دختر چرا ولم نمی کنی من فقط سکوت کنم داد بزنی سرم بزنی تو گوشم موقعی که زدی منم اروم بیام در گوشت بگم اروم باش من اینجام میدونی دلیلش چیه ؟؟؟ اروم سکوت می کنی تو چشمام نگاه می ک
تلخ
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
شاید تلخ باشد کام عمیق سنگین به سیگار گاهی باید سکوت کرد غرق شد در دنیایی که خدای نامردیست تفکر ، سکوت ، تنهایی همه و همه حکایتی از در کهن دارد صبور باش اروم باش تنها جملاتیست که می خواهند ارومت کنند کسی چه می داند در این دنیای پر از پستی و بلندی پایانش چگونه خاتمه پیدا می کند پس تا می توانی سازت
تلگرام
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكنغير گريه مگه كاري ميشه كردكاري از ما نمياد زاري بكناونكه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد...دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه ک
تجربه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:15
سلام سال ها از نبودنت می گذرد گه گاهی به یادت می افتم تو عشق اول من بودی اما الان بود و نبود ادمها برایم فرق نمی کند می خواهند باشند می خواهند بروند سالها از نبودنت می گذرد که من فهمیدم بودن ادمها فقط به خاطر خود اوست سالها گذشت تافهمیدم کسی که منو بخواد منو همینجوری که باید هستم بخواد وباید به خاط